تبليغاتX
غمزه - سلام
نام توام من. به یاوه معنایم مکن
خدایا من به دنبال چه هستم ؟
خدایا من چه می خواهم که خود نمی دانم ؟
پرم از حرف هیچ ...
نمی توانم بگویم ...
پر از فریاد ...
این چه عشقی است ؟
چرا بدین گونه بی قرارم کرده است ... چرا ... چرا ...
مگر عشق بی قراری است ...
مگر عشق به تو آرامش نیست ...
نمی دانم چه کنم ...
مانده ام سر گردان و حیران ...
احساس می کنم مرا به حال خود رها کرده ای ...
هرچه جستجو می کنم دستت را نمی یابم ...
مرا به حال خود مگذار که سخت مهتاجتم ...
می دانم هستی ، می دانم صدایم را می شنوی ...
می دانم عشقت لیاقت نمی خواهد ...
پس چه می خواهد که من ندارم؟
هرچه داشتم و نداشتم ، همه را از خودت خواستم ...
از خودت خواستم مرا با این رو سیاهی ببخشایی ...
و بیامرزی ...
می دانم کمکم کرده ای ...
شاید چشمان من بسته شده است ...
خدایا من با تو بودن را می خواهم و بس ...
این ها همه بهانست...
دلم هوای تو را می کند ...
دلم تو را فریاد می زند ...
یادت آرام جان من است ...
می دانم که جز تو کسی نیست که مرا آرام کند ...
می دانم که زندگی من بیهوده نیست .
چون تو ... چون تو آن را زیبا آفریده ای ...
خدایا تو را سپاس ...
تو را شکر ...
خدایا ...
در برابرت کلمه کم می آورم ...
خدایا خود می دانی چه می گویم . پس چه نیازی است که لب بگشایم ...
دلم از آن توست ... آن را نزد خودت نگه دار و و خود آن را آرام گردان ...
آمین ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط 110 | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
درد

بي اجازه مي آيد
درونم چرخ مي زند
تاب مي خورد
سرسره سوار مي شود
بالا و پايين مي پرد
بازي مي كند و
من
تنها
آه مي كشم...

پیوندهای روزانه
blogard
مسافر
تخته سیاه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
پیوندها
سكسكه هاي يك مست....
سقوط آزاد
مصرع ابرو
پويراز
اورین خوی
گلشن راز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان