![]() |
![]() |
|
| نام توام من. به یاوه معنایم مکن |
|
آفتاب می زند تو به دنیا می آیی درون ذهنم هر روز پا به پایت می دوم می خندم شاید هم می گریم تا درون رختخواب کنار خروارها خاطره به خاک بسپارمت هرشب ــــ امشب درپستوی لحظات احتضارت همسان تو متولد می شوم همین امشب تا درد را زندگی کنم و زندگی را درون سینه ام حبس و هنوزها ترا مهربان بدانم - که نیستی امشب آمدم برای سی چندمین سال پیاپی باز که نبودنت را هدیه گرفتم !!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط 110 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
درد
بي اجازه مي آيد درونم چرخ مي زند تاب مي خورد سرسره سوار مي شود بالا و پايين مي پرد بازي مي كند و من تنها آه مي كشم... |
| پیوندهای روزانه |
|
blogard مسافر تخته سیاه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| پیوندها |
|
سكسكه هاي يك مست.... سقوط آزاد مصرع ابرو پويراز اورین خوی گلشن راز |
|
RSS
|